الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

261

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

فضل بن دكين ، از عمران خزاعى ، از مسيرة بن جرير نقل مىكند كه مىگفته است : در محلهء احجار الزيت پيش زبير بودم و او دست مرا در دست گرفته بود ؛ مردى پيش او آمد و گفت : اى ابو عبد الله ! ميان ساكنان خانهء عثمان و آب مانع شدند . گفت : بخت از ايشان برگشت و برگشته باد ! و اين آيه را تلاوت كرد : « ميان آنان و آنچه آرزو داشتند مباينت افتاد همچنان كه نسبت به امثال آنان از پيش اين چنين شد و آنان در شك و ترديد بودند . » « 1 » اين روايات و امثال آن نشان دهندهء كارى است كه طلحه و زبير نسبت به عثمان انجام داده‌اند و ريختن خونش را روا مىدانسته‌اند ، و امير المؤمنين على ( ع ) در اين گونه موارد بر كنار بوده و تا حد امكان هم از عثمان دفاع كرده است و طلحه و زبير مدعى خونخواهى عثمان شده‌اند و بر على تهمت زده‌اند و گفته‌اند او كشتن عثمان را به عهده داشت ، و به آنچه مدعى بودند و خود كرده بودند از كشتن اهل ايمان و فتنه‌انگيزى در اسلام و نابودى بندگان و شهرها ، او را متهم ساختند . ابراهيم بن عمر ، از پدرش ، از بشير ، از نوح بن دراج نقل مىكند كه على ( ع ) به طلحه و زبير فرمود به خدا سوگند كه شما آهنگ عمره نداريد و از قصد شما و قصد دوستتان [ عايشه ] آگاهم ، و آن دو به خدا سوگند خوردند كه قصدى جز عمره گزاردن ندارند . حسن بن مبارك از بكر بن عيسى نقل مىكند كه [ على ] از آن دو استوارترين عهد و پيمانى را كه ممكن است از كسى گرفت ، گرفت ؛ براى اينكه مخالفت و عهدشكنى ننمايند و كارى جز عمره انجام ندهند ؛ و متذكر شد كه بايد هر دو پيش او برگردند و آن دو چنان تعهد و ميثاق بستند و سپس على به آنان اجازه داد و آن دو از مدينه بيرون آمدند . ام راشد - كنيز آزاد كردهء ام هانى - مىگويد : طلحه و زبير پيش على آمدند و از او براى عمره اجازه خواستند ، و چون از پيش او بيرون آمدند ، شنيدم مىگويند ما با دلهاى خود بيعت نكرديم بلكه فقط با دستهاى خود بيعت كرديم . من اين سخن ايشان را به على گفتم ، اين آيه را تلاوت فرمود : « آنان كه با تو بيعت كردند به حقيقت با خدا بيعت كردند ، دست خدا بر فراز دست آنهاست . و هر كس بيعت‌شكنى كند بر زيان خود كرده است و هر كس به عهدى كه با خدا بسته است وفا كند به زودى خداوند به او پاداشى بزرگ عطا خواهد

--> ( 1 ) آيهء آخر سورهء 34 ( سباء ) . م